تبليغاتX
باران پشت شیشه است... - صرف فعل رفت!


باران پشت شیشه است...

همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.

می زنم بر قلب خود مهری به اجبار

می زنم "من می روم بر چوبه ی دار"

با تو روزی شعر زیبا می سرودم

شعر باران، شعر فردا... شعر بیدار

با تو ای زیبای زیبا، موج دریا،

کم نمی گفتم غزل از عشق سرشار

خاطراتم را چرا من می زنم نقش؟!

خاطراتی ماندنی اما چه بی بار

می نویسم دفتری با عطر محبوب

با قلم های سراپا اشک غمبار

دفتری رنگین کمانی، دفتر عشق

از تو، از من، یانه، از ما... بهر دیدار

رفتنت شد قصه ی من، غصه ی من

این وسط تنها دلم شد از تو بیمار

*

این وسط تنها نرفتی زندگی رفت

از دلم یارا، خدا و بندگی رفت

از دلم واحسرتا، لبخند هم رفت

آن حنایی سیرت دلبند هم رفت

در دلم اما تو ماندی تا ابد باز

می کشم بار غمت را ماه طناز

عشق من، این رفتنت با من چه کرده ست

از زبانم قافیه رفت... وزن رفت... شعر رفت!

س.فروتن

۳۱/۱/۸۸

نوشته شده در 88/02/09ساعت 11 توسط سعید فروتن| |


Design By : Night Skin