تبليغاتX
باران پشت شیشه است... - غزل 3 - در باد


باران پشت شیشه است...

همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.

غزلم را باد برد و مرا از یاد برد

به خدا سخت است عشق، دل من را باد برد

دل من با باد رفت، غزلش را خواند، رفت

به کجا می­رفت باد که دلم را شاد برد

دل من بی­تاب بود، زغمی پرسوز رفت

و چه سوزی داشت باد... پی آن فرهاد برد

دل من را برد باد، به خدا آن باد برد

و دلم دزدید باد، ز دلم فریاد برد

غزلم در باد بود، دل من بی­تاب رفت

دل من را شاد برد، غزلم ناشاد برد

دل من بس شاد بود، وطنش در باد بود

غزلم ناشاد بود که مرا از یاد برد

اسفند ۸۶

نوشته شده در 87/09/17ساعت 8 توسط سعید فروتن| |


Design By : Night Skin