باران پشت شیشه است...
همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.
غزلم را باد برد و مرا از یاد برد به خدا سخت است عشق، دل من را باد برد دل من با باد رفت، غزلش را خواند، رفت به کجا میرفت باد که دلم را شاد برد دل من بیتاب بود، زغمی پرسوز رفت و چه سوزی داشت باد... پی آن فرهاد برد دل من را برد باد، به خدا آن باد برد و دلم دزدید باد، ز دلم فریاد برد غزلم در باد بود، دل من بیتاب رفت دل من را شاد برد، غزلم ناشاد برد دل من بس شاد بود، وطنش در باد بود غزلم ناشاد بود که مرا از یاد برد اسفند ۸۶
نوشته شده در 87/09/17ساعت
8 توسط سعید فروتن| |
| Design By : Night Skin |


