باران پشت شیشه است...
همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.
منم گمنام این دنیا که از بودن پریشانم منم دلداده ی تنها که از عشقم پشیمانم منم اینجا و تو آنجا و من اینجا بسی تنها منم آن لاله پرپر که از دلها گریزانم منم غمگین ز تنهایی و خونینم ز غمخواری خدا با من چه میسازی که از بودن پشیمانم من از بودن پشیمانم و در رفتن نمیمانم نمیدانم که میمانم ولی دانم که ویرانم منم ویران ز طوفان پری رویی که زود آمد فقط آمد که تنها مانم و تنها بسوزانم خدا یارت... و تو رفتی و من تنهاتر از تنها خدا تنها تو بردارم و از ماندن نرنجانم مردادماه ۸۶ می زنم "من می روم بر چوبه ی دار" با تو روزی شعر زیبا می سرودم شعر باران، شعر فردا... شعر بیدار با تو ای زیبای زیبا، موج دریا، کم نمی گفتم غزل از عشق سرشار خاطراتم را چرا من می زنم نقش؟! خاطراتی ماندنی اما چه بی بار می نویسم دفتری با عطر محبوب با قلم های سراپا اشک غمبار دفتری رنگین کمانی، دفتر عشق از تو، از من، یانه، از ما... بهر دیدار رفتنت شد قصه ی من، غصه ی من این وسط تنها دلم شد از تو بیمار * این وسط تنها نرفتی زندگی رفت از دلم یارا، خدا و بندگی رفت از دلم واحسرتا، لبخند هم رفت آن حنایی سیرت دلبند هم رفت در دلم اما تو ماندی تا ابد باز می کشم بار غمت را ماه طناز عشق من، این رفتنت با من چه کرده ست از زبانم قافیه رفت... وزن رفت... شعر رفت! س.فروتن ۳۱/۱/۸۸
| Design By : Night Skin |


