تبليغاتX
باران پشت شیشه است...


باران پشت شیشه است...

همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.

برای لحظه ای تو را نگاه کرده­ام

تو رحم کن، تو رحم کن گناه کرده­ام

جنون گرفته­ام، به یاد دارم آن شبی

که بی تو، بی خودم نگاه ماه کرده­ام

تو با تمام خنده هات، آه... می­زنی

نمک به زخم من که خود تباه کرده­ام

دلم تباه می­شود در آرزو ولی

بدان که رسم عاشقی براه کرده­ام

تو از تمام زندگی خیال من شدی

ز بی کسی حدیث رنج و آه کرده­ام

غمم تویی که عاشقت همیشه بوده­ام

ولی خدا گواه اشتباه کرده­ام

فروردین ماه 87

نوشته شده در 87/11/30ساعت 14 توسط سعید فروتن| |

سلام
از همه دوستان عذرخواهي مي كنم.
قرار بود تو اين وبلاگ فقط شعراي خودم باشه ولي اونقدر داغونم تو اين چند روزه كه تصميم گرفتم يه رباعي از حسام رمضان زاده بذارم واستون.
اشكمو در آوردن ديگه، شما به بزرگواريتون ببخشيد.
............
...........................
...........................................
چشمان تو خورشيد زمين بود كه رفت
سردرگمي ماه از اين بود كه رفت
صد سال اگر بگذرد از عشق، فقط
سهم من بيچاره همين بود كه رفت
...........................................
...........................
............
اگه تنها شدين مي تونين يه سري هم به يه تنها مثل من بزنيد.
دعا مي كنم هيشكي بعد خداش، تنها نشه.
يا حق.

نوشته شده در 87/11/13ساعت 16 توسط سعید فروتن| |

چرا از اول خط؟

از وسط سطر شروع می کنم....

...

خداحافظ... چرا ای قلب خسته

مرا اینگونه تنها می گذاری

خداحافظ، خدا پشت و پناهت

چرا رفتی و من را می گذاری

چنین وامانده از دنیا و تنها

چرا بر قلب من پا می گذاری؟

من از عشقت سراسر سرخ بودم

مرا در شور دریا می گذاری

مرا تنها و دور از خود تو آیا

میان سیل غم جا می گذاری؟

چرا لایق نمی دانی عزیزم

قدم بر دیده ی ما می گذاری؟

...

دلم خسته، فقط می خواهد آخر

بگوید: عشق من، دوستت دارم!

 

 ۵/۱۱/۸۷

نوشته شده در 87/11/09ساعت 18 توسط سعید فروتن| |


Design By : Night Skin