باران پشت شیشه است...
همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.
برای لحظه ای تو را نگاه کردهام تو رحم کن، تو رحم کن گناه کردهام جنون گرفتهام، به یاد دارم آن شبی که بی تو، بی خودم نگاه ماه کردهام تو با تمام خنده هات، آه... میزنی نمک به زخم من که خود تباه کردهام دلم تباه میشود در آرزو ولی بدان که رسم عاشقی براه کردهام تو از تمام زندگی خیال من شدی ز بی کسی حدیث رنج و آه کردهام غمم تویی که عاشقت همیشه بودهام ولی خدا گواه اشتباه کردهام فروردین ماه 87 از وسط سطر شروع می کنم.... ... خداحافظ... چرا ای قلب خسته مرا اینگونه تنها می گذاری خداحافظ، خدا پشت و پناهت چرا رفتی و من را می گذاری چنین وامانده از دنیا و تنها چرا بر قلب من پا می گذاری؟ من از عشقت سراسر سرخ بودم مرا در شور دریا می گذاری مرا تنها و دور از خود تو آیا میان سیل غم جا می گذاری؟ چرا لایق نمی دانی عزیزم قدم بر دیده ی ما می گذاری؟ ... دلم خسته، فقط می خواهد آخر بگوید: عشق من، دوستت دارم! ۵/۱۱/۸۷
از همه دوستان عذرخواهي مي كنم.
قرار بود تو اين وبلاگ فقط شعراي خودم باشه ولي اونقدر داغونم تو اين چند روزه كه تصميم گرفتم يه رباعي از حسام رمضان زاده بذارم واستون.
اشكمو در آوردن ديگه، شما به بزرگواريتون ببخشيد.
............
...........................
...........................................
چشمان تو خورشيد زمين بود كه رفت
سردرگمي ماه از اين بود كه رفت
صد سال اگر بگذرد از عشق، فقط
سهم من بيچاره همين بود كه رفت
...........................................
...........................
............
اگه تنها شدين مي تونين يه سري هم به يه تنها مثل من بزنيد.
دعا مي كنم هيشكي بعد خداش، تنها نشه.
يا حق.
| Design By : Night Skin |

