تبليغاتX
باران پشت شیشه است...


باران پشت شیشه است...

همه نوشته های این وبلاگ از خودمه. لطفاً بدون ذکر نام من از این نوشته ها استفاده نکنین.

می خواهم از این کلبه، مردد بروم

هر وقت که این اشک بیفتد بروم

اینقدر نگو بمان و هی شعر بخوان

من اول هفته ام، نباید بروم؟

تقدیم به انجمن شعر «بچه های آخر هفته»

نوشته شده در 87/03/23ساعت 19 توسط سعید فروتن| |

یک بوسه ی سر به راه تقدیم تو باد

یک شاخه رز سیاه تقدیم تو باد

رفتی تو و افسوس ندیدی که چکید

این اشک که بی گناه... تقدیم تو باد

۲۱/۳/۸۷

نوشته شده در 87/03/21ساعت 13 توسط سعید فروتن| |

هیس، دارم شعر می نویسم. ساکت! مگر صدایم را نمی شنوی، دارم شعر می نویسم. اینقدر نخند...

ذره ذره کلماتم را چون موج به ساحل می ریختم و تو... با پای برهنه بر دفترم راه می رفتی، می دویدی و دفترم را خط خطی می کردی.

اصلاً حواسم به طرح جالب قدمهای تو نبود. از یک طرف این مداد مواج و از طرف دیگر شیطنت های تو؛ خیلی شلوغ بود.

خلاصه سرت را درد نیاورم، این شنها شعری بودند موزون که تو به این روز درآوردیشان. و حال هم خوشحالم، از این بابت که بر «مشق موج»هایم مهر آفرین زدی.

با عاشقانه ترین تقدیم ها به دوستان دست اندرکار شب شعر «مشق موج» که در روز ملی خلیج فارس

 در دانشگاه خلیج فارس برگزار شد.

نوشته شده در 87/03/08ساعت 13 توسط سعید فروتن| |

باید که شبیه دلتان شاد شوم

با این کفن سیاه آزاد شوم

گفتید: سیاه؟! خبری نیست، فقط

امروز قرار است که داماد شوم

نوشته شده در 87/03/06ساعت 16 توسط سعید فروتن| |


Design By : Night Skin