تبليغاتX
.
.

گمنام

منم گمنام این دنیا که از بودن پریشانم

منم دلداده ی تنها که از عشقم پشیمانم

منم اینجا و تو آنجا و من اینجا بسی تنها

منم آن لاله پرپر که از دلها گریزانم

منم غمگین ز تنهایی و خونینم ز غمخواری

خدا با من چه می­سازی که از بودن پشیمانم

من از بودن پشیمانم و در رفتن نمی­مانم

نمی­دانم که می­مانم ولی دانم که ویرانم

منم ویران ز طوفان پری رویی که زود آمد

فقط آمد که تنها مانم و تنها بسوزانم

خدا یارت... و تو رفتی و من تنهاتر از تنها

خدا تنها تو بردارم و از ماندن نرنجانم

مردادماه ۸۶

نوشته شده در 88/02/17ساعت 15 توسط سعید فروتن |

صرف فعل رفت!

می زنم بر قلب خود مهری به اجبار

می زنم "من می روم بر چوبه ی دار"

با تو روزی شعر زیبا می سرودم

شعر باران، شعر فردا... شعر بیدار

با تو ای زیبای زیبا، موج دریا،

کم نمی گفتم غزل از عشق سرشار

خاطراتم را چرا من می زنم نقش؟!

خاطراتی ماندنی اما چه بی بار

می نویسم دفتری با عطر محبوب

با قلم های سراپا اشک غمبار

دفتری رنگین کمانی، دفتر عشق

از تو، از من، یانه، از ما... بهر دیدار

رفتنت شد قصه ی من، غصه ی من

این وسط تنها دلم شد از تو بیمار

*

این وسط تنها نرفتی زندگی رفت

از دلم یارا، خدا و بندگی رفت

از دلم واحسرتا، لبخند هم رفت

آن حنایی سیرت دلبند هم رفت

در دلم اما تو ماندی تا ابد باز

می کشم بار غمت را ماه طناز

عشق من، این رفتنت با من چه کرده ست

از زبانم قافیه رفت... وزن رفت... شعر رفت!

س.فروتن

۳۱/۱/۸۸

نوشته شده در 88/02/09ساعت 11 توسط سعید فروتن |

زندگی

و زندگی...

همانکه بی تو می­گذرد

سخت،

چون نسیمی سرد،

و آرام...

از تو می­گویم

از تو... زندگی

که خنده را جرمی پنداری

گریه را نعمت

و آه...

که آه را موجی از جنون

زندگی!

آی! هرزه­ی لاابالی

از تو می­نویسم

از تو...

که برو... برو... برو و بمیر

 

فروردین ماه 87

نوشته شده در 87/12/05ساعت 16 توسط سعید فروتن |

اشتباه

برای لحظه ای تو را نگاه کرده­ام

تو رحم کن، تو رحم کن گناه کرده­ام

جنون گرفته­ام، به یاد دارم آن شبی

که بی تو، بی خودم نگاه ماه کرده­ام

تو با تمام خنده هات، آه... می­زنی

نمک به زخم من که خود تباه کرده­ام

دلم تباه می­شود در آرزو ولی

بدان که رسم عاشقی براه کرده­ام

تو از تمام زندگی خیال من شدی

ز بی کسی حدیث رنج و آه کرده­ام

غمم تویی که عاشقت همیشه بوده­ام

ولی خدا گواه اشتباه کرده­ام

فروردین ماه 87

نوشته شده در 87/11/30ساعت 14 توسط سعید فروتن |

...

سلام
از همه دوستان عذرخواهي مي كنم.
قرار بود تو اين وبلاگ فقط شعراي خودم باشه ولي اونقدر داغونم تو اين چند روزه كه تصميم گرفتم يه رباعي از حسام رمضان زاده بذارم واستون.
اشكمو در آوردن ديگه، شما به بزرگواريتون ببخشيد.
............
...........................
...........................................
چشمان تو خورشيد زمين بود كه رفت
سردرگمي ماه از اين بود كه رفت
صد سال اگر بگذرد از عشق، فقط
سهم من بيچاره همين بود كه رفت
...........................................
...........................
............
اگه تنها شدين مي تونين يه سري هم به يه تنها مثل من بزنيد.
دعا مي كنم هيشكي بعد خداش، تنها نشه.
يا حق.

نوشته شده در 87/11/13ساعت 16 توسط سعید فروتن |

شعر یا قطعه ادبی؟

چرا از اول خط؟

از وسط سطر شروع می کنم....

...

خداحافظ... چرا ای قلب خسته

مرا اینگونه تنها می گذاری

خداحافظ، خدا پشت و پناهت

چرا رفتی و من را می گذاری

چنین وامانده از دنیا و تنها

چرا بر قلب من پا می گذاری؟

من از عشقت سراسر سرخ بودم

مرا در شور دریا می گذاری

مرا تنها و دور از خود تو آیا

میان سیل غم جا می گذاری؟

چرا لایق نمی دانی عزیزم

قدم بر دیده ی ما می گذاری؟

...

دلم خسته، فقط می خواهد آخر

بگوید: عشق من، دوستت دارم!

 

 ۵/۱۱/۸۷

نوشته شده در 87/11/09ساعت 18 توسط سعید فروتن |

قفس

سلام...

به همه دوستان سلام...

به همه دشمنان هم سلام...

به گرگ های دوست نما... لعنت...

..............

می بخشید که بعد از مدتها حرفم رو اینجوری شروع کردم.

امیدوارم توی این مدتی که من تو مرخصی فکری به سر می بردم استفاده کافی رو از نبود من برده باشین.

بعد از تقریباً ۶ ماه نتونستم طاقت بیارم و کاغذای زبون بسته رو خط خطی کردم.

البته به وقتش خط خطی های جدیدم رو هم می ذارم.

من تو پرونده ی نسبتاً بزرگم فقط ۲ کار غیر عاشقانه دارم. یا کاری که اشاره به عشق لیلی و مجنونی نداره.

این کار قدیمی یکی از اوناست.

..............................................

می­گویمت ای همقفس تنها کجا پر می­زنی؟

گورت برای چه هدف گویا و محکم می­کنی؟

از بیرق خونین تو فریاد «کو در؟» می­رسد

اما فراموشت شده او در نخستین می­درد

با این همه فریاد تو پر رهرو و پر هیبت است

پرواز آزادی بسی با ارزشو پر قیمت است

پایان شب هم می­رسد، خورشید روشن می­دمد

یا من بخوان تا که صدا پرده ز شبها بردرد

وقتی نگاهت می­کنم، گویا شهامت می­خرم

با هر دو بال خسته ام در فکر فردا می­پرم

پس همقفس با من بیا فریاد آزادی زنیم

از هیبت فریادمان پایه ز ناحق برکنیم

باشد که فردا بردمد آزادی ما از قفس

پر می­زنم پر می­زنم تا می­کشد قلبم نفس

آبان ماه ۸۶

نوشته شده در 87/10/24ساعت 8 توسط سعید فروتن |

غزل 3 - در باد

غزلم را باد برد و مرا از یاد برد

به خدا سخت است عشق، دل من را باد برد

دل من با باد رفت، غزلش را خواند، رفت

به کجا می­رفت باد که دلم را شاد برد

دل من بی­تاب بود، زغمی پرسوز رفت

و چه سوزی داشت باد... پی آن فرهاد برد

دل من را برد باد، به خدا آن باد برد

و دلم دزدید باد، ز دلم فریاد برد

غزلم در باد بود، دل من بی­تاب رفت

دل من را شاد برد، غزلم ناشاد برد

دل من بس شاد بود، وطنش در باد بود

غزلم ناشاد بود که مرا از یاد برد

اسفند ۸۶

نوشته شده در 87/09/17ساعت 8 توسط سعید فروتن |

اینجا

اینجا دریا

آبی نیست

قرمز زتنهایی ست

سیاه ز داغ

اینجا هیجان خوابیده ست

اینجا آب راکد مانده

اینجا...

دریا

تاریک می­میرد

...

ماهی می­دانست

ماهی رفته ست

دریا تنهاست

اینجا دریاست

خاموش مرده ست

 

فروردین ماه 87

نوشته شده در 87/08/11ساعت 8 توسط سعید فروتن |

فردای دیروز...

سلام

از اینکه بعد از یه مدتی برگشتم و آرامشتون رو به هم زدم عذر می خوام.

البته خوشحال باشید. چون تو تمام این مدت هیچ کار جدیدی نداشتم و فکر نکنم به این زودی ها برم سراغ شعر یا جملات به ظاهر عاشقانه!

و از اینکه باعث رنجیدن بعضی از دوستان شدم نهایت عذرخواهی رو می کنم و از اونا می خوام که منو ببخشن.

این چند سالی که قلمم دست دلم بود خیلی کارها کرد که نباید می کرد. از طرف اونم عذرخواهی می کنم. بالاخره بچه ست نمی دونه چی خوبه چی بد.

امروز بعد از گذشت ۸ سال قلمم جوهر تموم کرد و خیلی هم خوب شد.

دیر به این نتیجه رسیدم ولی حالا که رسیدم بذارین اینو بگم که یه شاعر نباید با قلمی بنویسه که جوهرش تموم بشه.

از تمام عزیزانی که منو تو این چند سال تشویق کردن هم عذرخواهی می کنم. از آقایان روزبهانی، فروزنده، طهماسبی، پورقیومی، علیزاده و دوستی که هفته پیش از دستش دادیم، آقای مقصودی و دیگر دوستان و خانمهای انجمن ادبی آخر هفته.

امیدوارم که زبانم تغییر کنه.

به امید اینکه جوهر قلم هیچ شاعری تموم نشه.

تا دیداری دوباره در جایگاهی بهتر، خدانگهدار همگی.

نوشته شده در 87/07/12ساعت 23 توسط سعید فروتن |

در سوگ خسرو

هامون هنوز پابر جاست، در کنار تو که نیستی. پرواز درس همیشگی تو که بی بال پریدی.

باور نمی کنم نیستی، چون هستی، کنار دلم. شاید هم دلم پیش توست که نیستی. هنوز باور نمی کنم شانه خالی کردی. شکیبا آمدی، ماندی، چرا رفتی؟

غزل غزل توست که نیستی. کجا رفتی؟ صدای پای آب سهراب در قاب صدای تو زیباتر است. و اکنون که رفتی باید فقط روی دیوار اتاق کوچک و نمناک خاطراتم آنرا ببینم.

۴/۴/۸۷ 

یادش جاوید

نوشته شده در 87/05/05ساعت 13 توسط سعید فروتن |

رباعی 4

می خواهم از این کلبه، مردد بروم

هر وقت که این اشک بیفتد بروم

اینقدر نگو بمان و هی شعر بخوان

من اول هفته ام، نباید بروم؟

تقدیم به انجمن شعر «بچه های آخر هفته»

نوشته شده در 87/03/23ساعت 19 توسط سعید فروتن |

رباعی 3

یک بوسه ی سر به راه تقدیم تو باد

یک شاخه رز سیاه تقدیم تو باد

رفتی تو و افسوس ندیدی که چکید

این اشک که بی گناه... تقدیم تو باد

۲۱/۳/۸۷

نوشته شده در 87/03/21ساعت 13 توسط سعید فروتن |

مشق موج

هیس، دارم شعر می نویسم. ساکت! مگر صدایم را نمی شنوی، دارم شعر می نویسم. اینقدر نخند...

ذره ذره کلماتم را چون موج به ساحل می ریختم و تو... با پای برهنه بر دفترم راه می رفتی، می دویدی و دفترم را خط خطی می کردی.

اصلاً حواسم به طرح جالب قدمهای تو نبود. از یک طرف این مداد مواج و از طرف دیگر شیطنت های تو؛ خیلی شلوغ بود.

خلاصه سرت را درد نیاورم، این شنها شعری بودند موزون که تو به این روز درآوردیشان. و حال هم خوشحالم، از این بابت که بر «مشق موج»هایم مهر آفرین زدی.

با عاشقانه ترین تقدیم ها به دوستان دست اندرکار شب شعر «مشق موج» که در روز ملی خلیج فارس

 در دانشگاه خلیج فارس برگزار شد.

نوشته شده در 87/03/08ساعت 13 توسط سعید فروتن |

رباعی 2

باید که شبیه دلتان شاد شوم

با این کفن سیاه آزاد شوم

گفتید: سیاه؟! خبری نیست، فقط

امروز قرار است که داماد شوم

نوشته شده در 87/03/06ساعت 16 توسط سعید فروتن |

رباعی 1

از کنج دلم زود پریدی، رفتی

از چشم ترم عشق نچیدی، رفتی

در خلوت خود با تو سخن می گویم

گفتی: «نمیرم»، دروغگو... دیدی رفتی

نوشته شده در 87/02/21ساعت 18 توسط سعید فروتن |

غزل 2 ـ نماز تو

به دلم پای نهاده ست غمی ای که کجایی

تو کجایی که دلم بس نگرانست نیایی

به نماز است دو چشمم و تو چون قبله عشقی

به قنوتت همه مشغول و لبت گر نگشایی

به رکوعت نرود چشم و دلم قبله عاشق

که اسیر است و به دنبال رخت تا بنمایی

به دلم هر که نظر کرد نفهمید غمت را

چه کنم با غم عشقت که دلم را تو شفایی

به دلم گرچه وفا هست سرابی و دروغی

بنشینم به امیدی که تو را هست وفایی

و گر از روی جفایت تو شکستی دل من را

بنشینم به امیدی که به دل هست خدایی

نوشته شده در 87/02/15ساعت 13 توسط سعید فروتن |

غزل 1 ـ رفتی به کجا؟

با ناز تو انگار که شیدا شده ام

مجنونم و دیوانه لیلا شده ام

انگار خدا خواست که دارا بشوم

دیوانه ترین عاشق سارا شده ام

من فکر نبودم که اسیرت بشوم

اما چه کنم؟ حال که گویا شده ام

پاییز دلم با تو بهار است، نگو

من عاشقم و غرقه رؤیا شده ام

انگار دلم پیش دلت مانده ولی

رفتی به کجا؟ آه که تنها شده ام

پیداست از آن وقت که رفتی به خدا

من بی کس و بی ارزش و معنا شده ام

=======================================

فروردین ۸۷

نوشته شده در 87/02/07ساعت 13 توسط سعید فروتن |

باران پشت شیشه است...

به سبک امروزی ها، سلام

حالت خوب نیست مگر نه؟ حال من هم تعریفی ندارد. البته چشمان آفتابی ات هم مسئله ای دیگر است که نمی دانم این وسط چه کاره اند. دیشب خوابی دیدم، دلواپست شدم.

شب بود یا اینکه هوا ابری بود، نمی دانم ولی سایه های بی گناه، زیادی فعالیت می کردند.همه جا سر گرم بودند، داشتند چراغانی می کردند. از پشت پنجره نمی دانستم سایه ها را تماشا کنم یا چراغانی شدن کوچه را. آخر تصمیم گرفتم چراغها را نگاه کنم. هنوز پلکی نزده بودم که سایه ای داد زد: روشن کنید... آمد... .

به هم ریختم، چراغ ها خاموش شدند. که می آید مگر؟ یک پلک زدم خبری نشد. پلک دیگری، خبری نشد. خواستم بروم داستانی دیگر بنویسم که آنکه منتظرش بودند آمد.

نور زیادی داشت. چشمانم به قدر کافی پرآب بود ولی نمی دانم چه شد طغیان کرد. تو بودی... تو. آرام آرام می آمدی، به کجا؟ نمی دانم.

به سمت من می آمدی. نزدیک شدی... نزدیک... نزدیکتر.

ــ : کات!

بیدار شدم. نفسهایم از نوبت در آمده بودند. چشمانم خیس بود. به پنجره نگاه کردم، تو بودی. همه چیز زیر سر آن رعد بود. لامروت کات داد.

آنجا آفتابی بودی ولی حال بارانی شدی پشت این شیشه. نگرانم، نگران تو. حالت خوب است؟

داستانم تمام شد و هنوز...

باران پشت شیشه است

=======================================

فروردین ۸۷

نوشته شده در 87/02/04ساعت 16 توسط سعید فروتن |
درباره من

سعيد فروتن هستم .
تو ي يكي از روزهاي يه سال بد و در شهر «هيچستان» متولد شدم.
دانشجوي رشته مهندسي مكانيك دانشگاه خليج فارس بوشهر هستم. از 13 سالگي نويسندگي رو به صورت جدي شروع كردم. اوايل داستان، نمايشنامه و شعر ( نيمايي ) كار ميكردم. بعد از دو سال داستان و نمايشنامه رو تا حدودي گذاشتم كنار و فقط به سرودن شعر پرداختم و حالا هم كه 7 سال از اون موقع ميگذره فقط شعر مينويسم. البته الا ن تقريباً تمام اشعارم كلاسيكه ولي بعضي وقتها شعر نو هم كار ميكنم. البته تو زمینه های هنری دیگه مثل عکاسی، طراحی، موسیقی و فیلم هم فعالیت داشتم و الانم کمابیش فعالیت می کنم.
من معتقدم که زندگی بدون هنر وجود خارجی نداره.

پیوند وبلاگ
مهدی روزبهانی
حسین فروزنده
جلیل صفربیگی
مریم وحیدزاده
کانون ادبی دانشگاه خلیج فارس
وهید باقری
کاظم بهمنی
هادی محمدزاده
آیدا احمدی
روح الله علیزاده
گل ارکیده
زن کاغذی
سایت تخصصی شهر و ادبیات
محمدحسین بهرامیان
سید محمد امین جعفری حسینی
سید مهدی موسوی
علیرضا قزوه
سوزان یگانه
صهبا انصاری
این صدای باران است
عباس نجفی
محمد برزگر
پویا مرشدی
فرهنگسرای مرحوم نصرا... مردانی
سعید کشاورزی
سعیده کشاورزی
حسام رمضان زاده
میلاد عرفان پور
محمد علی پورشیخ علی
جایزه ادبی ایران
صبا رهگذر
سید محمد رضا هاشمی زاده
ارسلان باقری
مداد رنگی
نسترن
معماری
محمد رفیعی
وحیده گرجی
مهدی اصغری
چشمان ناچار
سعید ربیعی
سمانه روشنی
محسن رضوی
آزاده بشارتی
فاطمه دریایی
قمرالملوک وزیری
میثم فروتن
زهرا انارکی
علی حاجیان زاده
زهراسادات هاشمی
مریم شفیعی
من حرف می زنم
افسون عشق
همیلا محمدی
حامد عسکری
احمد ابراهیمی فرد
قاف
وحید پورداد
مینا لطفی
سیده صدیقه حسینی
علیرضا امیرخانی
علیرضا بدیع
سعید بیابانکی
فردین عزیزنیا
فرشته بحرانی
مهدی جهاندار
پریا شجاعیان
فاطمه قائدی
محسن سلطانی
فهیمه محمودی
غلامرضا رزمی
عمران میری
شقایق سلیمان نژاد
زنبق سلیمان نژاد
غلامرضا طریقی
مرتضی باقری
بانوی پاییز
کاوه بختیاری
ایرج زبردست
فرهاد صفریان
یزدان تورانی
محمد ارثی زاد
علی حاجتیان فومنی
اصغر عظیمی مهر
اصغر کرمانشاهی
الهام قریشی
فاطمه شمس
فاطمه
مردی با چهره ی آهنی
روح الله کرهانی
زهره حق شناس
مهدی شجاعی
ماندانا ابری
منصور علیمرادی
سیامک بهرام پرور
لیلا اکرمی
حامد حسین خانی
امیر مرزبان
وحید طلعت
یونس
آسیه اسدی
مهدی رحیمی
یوسف رحیمی
الهه پروین
محمد مرادی
سیده زبیده حسینی
اصغر معصومی
حسین شاه محمدی
الیاس علوی
بهزاد بهادری
مهدی پرویز
محمد مجتبی احمدی
سید ضیاء قاسمی
محمدرضا شالبافان
زهرا رئیس السادات
سارا باستانی
هاشم کرونی
رضا علی اکبری
محمد حسین نعمتی
سهند ابراهیمی
رضا آسیایی
سید اکبر میرجعفری
معماری و گرافیک ایران
جشنواره ی ملی شعر زاگرس
شاعرانه ها
مانا محمدپور
زهرا ابراهیم پور
شاعر گمنام
حافظه ی آب
محسن عباسپور
کیوان براهنگ
نسیبه عابدی تهرانی
مهرانه جندقی
نوشته های محمد جواد عبدی
امکانات
JavaScript Codes JavaScript Codes =============== ===============





Powered by WebGozar

=============== =============== =============== =============== =============== ===============
=============== ===============
=============== ===============